خرید بک لینک

دیروز 1 مرداد 1403 باید می رفت عمان. دوباره مصاحبه که امیدوارم این دفعه با موفقیت کامل برگرده. صبح رفتیم فرودگاه و بعد از کارها قهوه گرفتیم و نشستیم که بخوریم. یک خانمی آمد و گفت می تواند پرسشنامه ای را برای یکی از شرکتهای سفری تکمیل کند؟ که بعدا کارتش را دیدیم که علی باباست.

بنده خدا سوال می پرسید و ما هم شاد و خندان جواب می دادیم.

شرکت علی بابا را می شناسید؟

من: چرا شرکت علی بابا داریم ولی علی مامان نداریم؟

یا

شما می دانید که علی بابا کجا دفتر حضوری دارد؟

اون: اممم، شاید ... اونجا....

من: نه بابا وقتی می ریم بیرون این همش سرش تو گوشیه و اصلا نمی بینه. بهش اعتماد نکنید.

یا

شما چقدر خریدهایتان را آنلاین انجام می دهید؟

ایشون: صد در صد حتی نون

من: یعنی اون نونا رو اونقدر گرون خریدی؟ من می دونستم با اسنپ گرفتی نمی خوردم...

خلاصه که کلی مایه خنده و شادی شدیم و دینا (مصاحبه کننده) یه شروع عالی داشت.

بعدا فهمیدیم که اولین روز کاریش و اولین پرسشنامه ای است که پر کرده و گفتیم که همه اینجوری نیستند و این را به فال نیک بگیر.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 19:9 توسط  | 

برچسب: نویسنده: الینا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 13:22

صفحه بندی